هخامنشیان و حفظ فرهنگ ملل زیردست

اگر ایرانیان زمان هخامنشیان را به صورت فاتحانی تصور کنیم که خود را به ملل تابعه تحمیل می‌کردند و از آنان فقط اطاعت کورکورانه نسبت به قدرت فاتح می‌خواستند، درست و عادلانه نیست. راست است که در لفاف سیاست آنان استعمار، میل به قدرت‌طلبی و تسلط، نگاهداری ملل تابعه در حال اطاعت،مستتر بود.

«ایران از آغاز تا اسلام، رومن گیرشمن، برگ ۲۳۰»

موسیقی در زمان ساسانیان

در دربار ساسانیان سازندگان و نوازندگان بسیار گرامی بودند و در مجالس جشن حاضر می‌شدند و حتی در شکار همراه شاه بودند.
در زمان خسرو دوم که سدی بر روی دجله بستند ایشان را برای افتتاح آن سد احضار کردند. در همین زمان خواننده‌ی بسیار معروفی در دربار ساسانی بوده که نام او را در فارسی «باربذ» نوشته‌اند و بعضی از مولفین عرب این کلمع را «فهلبذ» ضبط کرده‌اند که ظاهرن مرکب از فهله بوده است که اشتقاقی از ماده‌ی پهلو باشد.
این خواننده در نزد پادشاه چنان مقرب بود که چون اسب معروف خسرو که «شبدیز» نام داشت و خسرو دلبستگی بسیار به آن داشت مُرد، درباریان از رساندن این خبر از جان خود می‌ترسیدند به وی متوسل شدند که به اشاره و کنایه‌ای در ضمن آواز این خبر را به خسرو بگوید. اسامی پرده‌هایی که وی ساخته است و آن‌ها را به اسم پرده‌های خسروانی یا سرودهای خسروانی می‌نامند در کتاب‌های ایران ضبط شده.

در زمان ساسانیان موسیقی ایران پیشرفت بسیار کرد و هر چند که از موسیقی پیش از ساسانیان خبری نداریم و نمی‌توانیم موسیقی زمان ساسانیان با موسیقی دوره‌های پیش بسنجیم، همین قدر می‌دانیم که در دوره‌ی ساسانی موسیقی در ایران ترقی کرد و نوازندگان و سازندگان را پادشاهان ساسانی بسیار می‌نواختند چنان‌که اردشیر اول در میان طبقات مردم ایران موسیقی‌دان را مقام خاصی بخشید و یکی از درجات متوسط را به ایشان سپرد و سپس بهرام گور مقام ایشان را بالاتر برد و حتی در زمان وی موسیقی‌دانانی از هندوستان به ایران آمدند که ایشان را در ایران «لولیان» می‌نامیدند و موسیقی هندی در ایران راه پیدا کرد.

ظن غالب بر آن است که پیش از آن موسیقی یونانی در ایران رواج داشته و در این زمان موسیقی یونانی و هندی را با هم ترکیب کرده‌اند و موسیقی ایرانی، همچنان که هنوز هم متداول است، به عمل آمده است.

در زمان خسرو اول انوشیروان موسیقی‌دانان به همان مقامی که اردشیر اول به ایشان داده بود و مقام پست‌تری بود بازگشتند و دوباره در زمان خسرو دوم به مقام بالاتر رفتند، چنان که از حجاری‌های آن زمان پیداست و حتی در سفر و شکار، موسیقی‌دانان در رکاب شاه بوده‌اند.

«تاریخ تمدن ایران ساسانی، سعید نفیسی، برگِ ۲۷-۲۸»

رفتار با پیروان ادیان دیگر در اواخر دورانِ صفوی

برای اجتناب از «نجاست» جسمانی از قبیل تماس و تصادم با یک‌نفر متدین به مذهب دیگر هنگام عبور از راه، و یا پذیرایی در موقع باران از معتقدین ادیان غیر‌مسلمان یک فرسنگ راه خود را منحرف می‌کنند، چون پوشاک باران دیده غیر‌مسلمان مردار است و با هر چیزی، اعم از اثاثیه و اشخاص تماس یابد، موجب نجاست، آن می‌شود.

«سیاحت‌نامه‌ی شاردن، جلدِ چهارم، برگِ ۱۵۳»

دختر فردوسی و روایات مردمی

در منابع رسمی، متونی مانند چهار مقاله، مقدّمه‌ی شاهنامه‌ی بایسنقری و بهارستان جامی که دختری را به فردوسی‌ نسبت داده‌اند، فقط به برمنشی او و نپذیرفتن صله‌ی سلطان پس‌ از مرگ پدر اشاره کرده‌اند. امّا در روایات مردمی غیر از این ویژگی، این دختر به‌سان پدر گشاده زبان و شاعر نیز هست و مصراع دوم‌ بیت‌هایی را که فردوسی تنها پاره‌ای از آنها را ساخته است، تکمیل می‌کند و یا ارتجالا پاسخ پدر را به شعر می‌دهد. آنجا هم که پاداش دیرهنگام محمود را رد می‌کند، این‌گونه در قالب مثنوی و به بحر متقارب داد سخن می‌دهد و از مهر میهن دم می‌زند:

چو عمر پدر آمد این دم به سر

چه کار آیدش دیگر این سیم و زر
به سلطان بگویید تا بد پدر

ز جورت همی گشته بد دربه‌در
اگر چه پدر رفت از این روزگار

بود مهر ایران همی افتخار
چرا داد شه گوش بر دشمنان‌

چه شد تا که قدرش چنین شد عیان

اشارات مآخذ پیشین(چهار مقاله، مقدّمه‌ی بایسنقری و بهارستان) و این ابیات نشان می‌دهد که ایرانیان معتقد بوده‌اند که یقینا فرزند مردی مانند فردوسی نیز نظیر خود او سخنور، ایران دوست و بلند همّت بوده است و نمی‌توانسته‌ جز این باشد.

«سجاد آیدنلو، مردم کدام فردوسی و شاهنامه را می‌پسندیدند؟ (بررسی تلقیات عامیانه درباره‌ی فردوسی و شاهنامه)، مجله‌ی پژوهش‌های زبان و ادبیات فارسی، زمستان ۱۳۸۸، شماره ۴، برگ ۶۳»

توصیف یک ازدواج زردشتی توسط جهانگرد فرانسوی

آل، روسله L.Rousselet یکی از ازدواج‌های زردشتی را که خود، به شهر بمبئی، در آن حضور داشته است، با این عبارت‌ها وصف می‌کند:

«دستوران، با لباس آیینی، گرد هم حلقه زده بودند و سرود‌های یک‌نواختشان را می‌خواندند. در اثنای این سرود‌خوانی، موزیک نظامی خوبی که در ایوان جای داده شده بود، آهنگ می‌نواخت.. هنگامی که همه‌ی مهمانان در اطراف سالن وسیع جایگیر شدند، دستور داده شد که رشته‌ی آهنگ‌هایی که نواخته می‌شد و جوهر روحانی نداشت گسسته شود. و آنگاه دستوری بزرگ با آن غنه‌ای که امتیاز همه‌ی روحانیون بسیاری از ملل است، ترنم سرود نکاح را آغاز کرد.

سپس، دستوران صف بستند و به استقبال جفت خوشبخت که از یکی از درهای بزرگ سالن پای به درون نهادند، رفتند. جوان که سراپا سفید‌پوش بود و گردنش به حلقه‌های گل آراسته بود، کنار عروس که ساری زربفت بسیار زیبا به تن داشت و چهره‌اش را نیمه‌کاره، زیر حجابی از ما پنهان می‌داشت، راه می‌رفت.

پسر و دختر جوان، چون وسط سالن رسیدند، رسم سجده به‌جای آوردند، و چون دستور بزرگ در کنارشان جای گرفت، گروه با «شال‌ کشمیر»ی بزرگی که چادری به وجود می‌آورد و پاک از چشم‌ها پنهانشان می‌داشت، پوشانده شد. چون بیست‌ دقیقه‌ی دیگر، صدای دوزخی دستوران بریده شد و پرده برداشته شد، پسر و دختر به عقد ازدواج یک‌دیگر درآمده بودند.

آن‌گاه حلقه‌ای از بانوان پارسی Parsis – زردشتی- زن جوان را در میان گرفتند، به او تبریک گفتند و در آن اثناء که اشک شادی می‌ریختند بوسه‌هایش دادند و داماد به روی پدرش بوسه داد و دست دوستانش را فشرد.»

«خانواده‌ی ایرانی در دوران پیش از اسلام، علی‌اکبر مظاهری، ترجمه عبدالله توکل، برگِ ۶۴-۶۵»

نامه‌ی تنسر

d986d8a7d985d987-d8aad986d8b3d8b1

رساله‌ی كوچكی است كه آن را ابن مقفع از پهلوی به عربی ترجمه كرده بود. اكنون اصل پهلوی و ترجمه عربی آن در دست نیست. در اوایل قرن هفتم هجری متن عربی این نامه را ابن اسفندیار (بهاءالدین محمد پسر حسن پسر اسفندیار) به فارسی ترجمه كرده و آن را در تاریخ طبرستان خود گنجانیده است. از مقدمه این ترجمه فارسی معلوم می‌گردد كه ترجمه ابن مقفع مبتنی بر روایت بهرام پسر خورزاد بوده كه از هویت او خبری نداریم. به نظر میرسد كه وی تدوین كننده یا كاتب اصل پهلوی این نامه بوده است.

این نامه را تنسر (صورت درست آن توسر)، هیربدان هیربد اردشیر در پاسخ گُشنسپ، شاه طبرستان و پدشخوارگر و گیلان و دیلمان و رویان و دماوند، نوشته است. وی ظاهراً به بعضی از اقدامات اردشیر به دیده انتقاد می‌نگریسته و در نامه ای به تنسر از او خواسته است كه دلیل چنین اقداماتی برای او بیان گردد.

نامه با مقدمه‌ای آغاز می‌شود كه به نظر می‌رسد از تدوین كننده تحریر پهلوی این نامه بوده است. در این مقدمه از ظهور اسكندر و مرگ دارا و تقسیم ایران به شاهان محلی (ملوک الطوایف) و سرانجام ظهور اردشر و غلبه او بر ۹۰ تن از این شاهان، از جمله اردوان آخرین پادشاه اشكانی، سخن رفته است. سپس آمده است كه اردشیر گُشنسپ، شاه طبرستان، را كه پس از اردوان از همه نیرومندتر بود به سبب وطن‌دوستی و هواخواهیش از شاهان پارس، بر فرمانروایی آن نواحی ابقا كرد.

پس از آن، متن نامه آغاز می‌گردد. در ابتدا، همانند نامه نگاریهای زمان ساسانی، نام فرستنده كه مقام برتری داشته ذكر می‌گردد و سپس نام مخاطب نامه می‌آید. نامه را برحسب موضوعاتی كه فرستنده مطرح كرده و ایراداتی كه وارد آورده است، میتوان به ۱۷ بند تقسیم كرد.

درباره انتساب این نامه به زمان اردشیر دو نظر متفاوت وجود دارد. دارمستتر، كه نخستین بار متن فارسی این نامه را به همراهی ترجمه فرانسه منتشر كرد، بر آن بود كه این نامه از دوران اردشیر است و وقایع و حوادث مذكور در این نامه همه بازتابی از اوضاع و احوال اوایل ساسانی است. كریستن سن، با استناد به حوادثی كه در نامه از آنها سخن رفته و نمی‌تواند مربوط به زمان اردشیر باشد، به این نتیجه رسیده كه این نامه پس از دوران اردشیر نوشته شده و به اردشیر نسبت داده شده است. سرانجام بویس، با توجه به خصوصیت شفاهی بودن و سینه به سینه حفظ شدن ادبیات پهلوی، به حق، نظر دارمستتر را تأیید می‌كند و بر آن است كه این نامه گرچه در اصل به زمان اردشیر تعلق دارد، ولی در زمان‌های گوناگون، خصوصاً در دوران انوشیروان و پس از آن، دچار دستكاری‌هایی شده و مطالبی بر آن افزوده شده و تغییراتی مطابق وضع زمانه در آن داده شده است. مطالبی از قبیل ذكر نام تركان یا انوشیروان را باید از افزوده‌های بعدی دانست. تردیدی نیست كه ابن مقفع نیز بخش‌هایی از آن را كه مطابق پسند مسلمانان نبوده، در هنگام ترجمه حذف كرده است و در ترجمه فارسی نیز ابن اسفندیار، بنا به ذوق و سلیقه ادبای دوران خود، اشعار و امثال عربی و آیات قرآنی و اشعار فارسی را بدان افزوده است.

«احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، برگ ۲۲۸ و ۲۳۳»

نماز پااندازان رژیم در بورلی‎هیلز آمریکا!

obama-khameneie

خبر کوتاه اما بسیار بااهمیت!

انتظاری هم نیست که از رسانه‌های معروفی منتشر گردد.

دست‌آورد برجام چیزی نبود جز، اعطای گرین‌کارت به 2800 نفر از کسانی که به مقامات جمهوری اسلامی وابسته هستند و ساخت مسجدی در بورلی هیلز آمریکا

برجامی که قرار بود برای صاحبان این سرزمین که برای آقایان نامحرمند دست‌آوردی داشته باشد، اما تنها دست‌آوردی که داشته لابی‌های جمهوری اسلامی نمازشان را در مسجدی در بورلی‌هیلز در آمریکا می‌خوانند (که البته اگر بخوانند) و مردم خوزستان، سیستان، کهکیلویه و جای جای این سرزمین در گورها می‌خوابند و فحشا در جای جای این سرزمین بیداد می‌کند.

مردم خوزستان خاک می‌خورند و در حال مرگ اما آقازاده‌ی گروگان‌گیر مسئول محیط زیست در سرزمین کافران (به اصطلاح خودشان) معلوم نیست که به انجام چه‌کاری مشغول است؟

سی و هشت سال مرگ بر آمریکا گفتن، اما گفتار و کردار مقامات جمهوری اسلامی و لابی‌های آنان چیزی نبود جز فقر و بیکاری و نکبتی که سی‌و‌هشت سال است گریبانگ‌یر این سرزمین شده است و صاحبان اصلی این سرزمین نامحرمند و آقایان و آقازاده های آنان تا هفت نسل خود را در سرزمین کفار(به اصطلاح خودشان) تامین کرده‌اند.

به امید آگاهی و آزادی برای صاحبان اصلی این سرزمین

پاینده ایران