کتیبه‌ی شاپور در کعبه‌‌ی زرتشت

11424458_418293555021377_7633157809342835155_n

این کتیبه بر دیوار ساختمان کعبه زرتشت در نقش رستم در استان فارس کنده شده‌است. ساختمان کعبه به صورت مکعب است و بر سه ضلع آن به سه زبان فارسی میانه، زبان پارتی و زبان یونانی کتیبه‌هایی نگاشته‌شده‌است. تحریر پهلوی دارای ۳۵ سطر و بر دیوار شرقی، تحریر پارتی دارای ۳۰ سطر و بر دیوار غربی و تحریر یونانی دارای ۷۰ سطر و بر دیوار جنوبی نگاشته شده‌است. تحریر یونانی و پارتی نسبت به تحریر پهلوی آسیب کمتری دیده‌است. همچنین در تحریر پارتی و یونانی توافق بیشتری دیده می‌شود و این دو با تحریر پهلوی تفاوت‌هایی دارند. احتمالاً شاپور یکم مطالب خود را برای دو دبیر تقریر کرده‌است و هر کدام مطالب را جداگانه نوشته‌اند که بعد در سنگ کنده شده، ظاهراً اختلاف تحریرها از اینجا ناشی شده‌است.

این کتیبه دارای این بخش‌هاست: ۱. مقدمه ۲. متن اصلی ۳. خاتمه

مقدمه:
شامل معرفی شاپور یکم و ذکر نسب اوست.

متن اصلی:
خود دارای چند بخش است:
۱. ذکر استان‌های کشور
۲۲. شرح نخستین لشکرکشی شاپور علیه گردیانوس قیصر روم و از میان رفتن او و جانشین شدن فیلیپ عرب و قبول پرداخت خراج
۳۳. دومین لشکرکشی شاپور. در این بخش شاپور سرزمین‌های اشغال شده، توسط سپاه ایران را برمی‌شمارد.
۴۴. لشکرکشی سوم و به اسارت درآمدن والریانوس (والرین) قیصر و ذکر سرزمین‌هایی که به تصرف ایران درآمده‌بود.
۵۵. ذکر تأسیس آتشکده‌هایی که شاپور در جاهای مختلف برای روان خویش یا اعضای خاندان خود بر پا داشته و نذوراتی که برای روان خویش یا خاندان سلطنتی یا بزرگان دربار به این آتشکده‌ها اختصاص داده‌است.

خاتمه‌ی کتیبه:
مشتمل بر این نکته‌است که شاپور این سرزمین‌ها را به یاری ایزدان به‌دست‌آورده و مرز شرقی ایران که شامل کاشغر تاشکند و شهر مرو بوده‌است و به آیندگان توصیه کرده‌است که در کارهای ایزدان و امور خیریه بکوشند. در پایان تحریر پارتی نام دبیر نیز ذکر شده‌است.

کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت از چندین جهت از مهم‌ترین کتیبه‌های ساسانی است. اهمیت زبان‌شناسی آن در این است که این کتیبه منبعی قدیمی برای مطالعه ساختمان زبان پهلوی و زبان پارتی است. از نظر تاریخی شرح حوادث مهم در آن آمده‌است و نیز با مطالعه آن تا حدی به تشکیلات اداری و مناصب مهم این دوره پی می‌بریم. علاوه بر آن، ذکر تعداد بسیاری از نام‌های خاص در این کتیبه بر گنجینه نام‌های خاص ایرانی می‌افزاید.

«احمد تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، انتشارات سخن، ۱۳۷۶، برگ ۸۵ و ۸۶»

تخریب چند‌باره‌ی مرقد علی‌بن‌موسی‌الرضا

مرقد امام هشتم شیعیان زیارتگاه شیعه‌ی امامیه و یکی از اماکن بزرگ ایشان است.
در آن مکان قریه‌ای پدید آمد که بعدها به صورت شهری بزرگ در آمد که به نام مشهد علی الرضا یا به اختصار، «مشهد» مشهور گشت.
شهر مشهد بر اثر بسیاری از زائران ثروتمند شد و به تدریج جای شهر قدیم طوس را که به‌ دست مغولان ویران گشت – و بعدها هیچ‌گاه چنان‌که باید احیاء نشد- گرفت.
بنای مرقد امام علی‌بن موسی الرضا و مسجد مجلل مجاور آن که در قرن چهارم هجری به توسط امیر فایق (؟!) ساخته شده بوده به امر سبکتکین موسس سلسله‌ی غزنویان (از ۳۷۶ تا ۳۸۸ه. حکومت کرد) – که دشمن شیعیان بود – خراب شد. و سلطان محمود غزنوی فرزند وی آن بنا را احیا کرد ( در سال ۴۰۰ ه).
سلطان محمود با این‌که سنی بود امام علی‌ بن موسی‌ الرضا را بزرگ می‌دانست. در اواسط قرن پنجم هجری بنای مرقد باری دیگر به دست فاتحان ترک ویران گشت.
در نیمه‌ی اول قرن ششم هجری بنای مرقد از محل اعانات خصوصی احیا شد و باری دیگر در سال ۶۱۷ه. به دست مغولان ویران گشت و مجددا الجایتو خان، ایلخان مغولی ایران (محمد خدابنده) که مذهب شیعه را پذیرفته بود آن را بنا کرد (الجایتو از ۷۰۴ تا ۷۷۶ه. حکومت کرد).

«اسلام در ایران، ایلیا پاولویچ پطروشفسکی، برگِ ۲۷۱»

اشعاری منسوب به فردوسی که در شاهنامه نیست

برخی از محققین داستان «بیژن و منیژه» را اولین سروده فردوسی می‌دانند. با این‌حال این داستان ممکن نیست تنها کار شاعر پیش از آغاز شاهنامه، یعنی تا سی و هشت سالگی شاعر بوده باشد. پس شاعر تا این زمان اشعار دیگری نیز داشته که از بین رفته است. نولدکه احتمال می‌دهد که شاعر پیش از شاهنامه منظومه دیگری نیز سروده بوده است. از طرفی امروز مشخص شده است که منظومه «یوسف و زلیخا» از شاعر دیگری است.
آنچه در تذکره‌هایی همچون مخزن الغرائب، لباب الالباب، آتشکده، هفت اقلیم، ریاض الشعراء و بت‌خانه از قصیده و قطعه و رباعی به او نسبت داده‌اند و البته برخی از آن‌ها مشکوک است، احتمالا بازمانده‌هایی از دیوان از دست رفته شاعر است. خاور‌شناس آلمانی هرمان اته این اشعار را گردآوری و به زبان آلمانی ترجمه و منتشر کرده است ولی‌‌ همان گونه که تقی‌زاده اشاره کرده است، بعضی از این اشعار اصلی نیستند، زیرا از زبان و سبک فردوسی و شعر سده چهارم قمری به کلی دورند. ولی در میان این اشعار یک غزل، دو قطعه و دو رباعی هست که احتمال اصالت آن‌ها بسیار زیاد است:
۱. غزلی کوتاه به بحر متقارب، یعنی به‌‌ همان بحر شاهنامه:
شبی در برت گر برآسودمی/ سر از فخر بر آسمان سودمی
قلم در کف تیر بشکستمی/ کلاه از سر مهر بربودمی
به قدر از نُهم چرخ بگذشتمی/ به پی فرق کیوان بفرسودمی
جمال تو گر زانکه من دارمی/ به جای تو گر زانکه من بودمی
به بیچارگان رحمت آوردمی/ به درماندگان بر ببخشودمی

۲. قطعه‌ای کوتاه در اندرز به بحر متقارب:
فلک گر به زیر نقاب اندرست/ وگر زیر پر عقاب اندرست
مپندار کو از پی کار تو/ به بند خطا و صواب اندرست
اگر بد کنی، کیفرش خود بری/ نه چشم زمانه به خواب اندرست
بر ایوان‌ها نام بیژن هنوز/ به زندان افراسیاب اندرست

۳. قطعه کوتاه دیگری به بحر مجتثّ در شکوه از بخت خود و بی‌مهری محمود. این قطعه باید در سال‌های پایانی کار شاهنامه و یا پس از آن سروده شده باشد:
حکیم گفت کسی را که بخت والا نیست/ به هیچ وجه (روی) مر او را زمانه جویا نیست
برو مجاور دریانشین، مگر روزی/ به دست (دستت) افتد دُرّی کِراش همتا نیست
خجسته حضرت محمود زاول آن دریاست/ چگونه دریا کان را کرانه پیدا نیست
اهمیت قطعه بالا در این است که نشان می‌دهد که از سوی محمود هیچ کمکی به شاعر نشده بود، همچنان که در شاهنامه نیز هیچ کجا اشاره‌ای به چنین کمکی نیست، بلکه حتی یک جا به بی‌مهری سلطان اشاره می‌کند که مضمون آن به مضمون قطعه بالا نزدیک است:
چنین شهریارى و بخشنده‌ای/ به گیتى ز شاهان درخشنده‌ای
نکرد اندر این داستان‌ها نگاه /ز بدگوى و بخت بد آمد گناه
حسد کرد بدگوى در کار من/ تبه شد بر شاه بازار من (شاهنامه به تصحیح جلال خالقی، ج ۸، ص ۲۹۵، بیت ۳۳۹۲- ۳۳۹۴)

۴. دو رباعی:
دوش از سر لطف و بنده‌پروردن خویش/ بنمود طریق مردمی کردن خویش
جرمم همه عفو کرد و دستم بگرفت/ خندان خندان فکند بر گردن خویش

تا چند نهی بر دل خود غصه و درد/ تا جمع (گرد) کنی سیم سپید و زر زرد
زان پیش که گردد نفس گرم تو سرد/ با دوست بخور که دشمنت خواهد خورد

«خالقی مطلق، جلال: ۱۳۹۰، مقاله «فردوسی» در «فردوسی و شاهنامه‌سرایی»، تهران، انتشارات فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی»

کتیبه‌ی کرتیر در سرمشهد

سرمشهد در ۳۶ کیلومتری جره و حدود هشتاد کیلومتری جنوب کازرون واقع است. کتیبه کرتیر در بالای نقشی از صحنه شیرکشی بهرام دوم ساسانی که این موبد نیز در آن دیده می‌شود، نگاشته شده و دسترسی بدان دشوار است. این کتیبه دارای ۵۸ سطر است و از نظر مضمون به دو بخش تقسیم می‌شود.

بخش نخست (سطرهای ۱ تا ۲۵) مشتمل بر این مطالب است: معرفی کرتیر و عناوین و القاب او در زمان شاپور اول تا بهرام دوم؛ فهرستی از ایالات ایران و نیز ایالاتی که جزو ایران نبوده و در زمان شاپور اول به تصرف ایران درآمده است؛ فعالیتهای کرتیر مانند مبارزه او با ادیان دیگر و کوشش‌های او در استقرار دین زردشتی در سراسر قلمرو ساسانی؛ کمک‌هایی که به روحانیان زردشتی کرده و آتشکده‌هایی که برپا داشته و مراسم دینیای که در این آتشکده‌ها انجام داده است. بخش نخست این کتیبه از نظر مضمون با بخش اول کتیبه او در نقش رستم و کتیبه او در کعبه زردشت همسان است.

بخش دوم کتیبه (سطرهای ۲۶ تا ۵۸) درباره معراج اوست. در آغاز این بخش کرتیر به روایت اول شخص چنین آورده است که به سبب آنکه از آغاز خدمتگزار و نیکخواهِ خداوندگاران و ایزدان بوده است، آنان او را محترم و شریف داشته‌اند و او، در نتیجه، در زندگانی به مقام برجسته‌ای در کشور رسیده است. آنگاه از ایزدان خواسته است که همانگونه که در زندگانی چنین مقامی را بدو ارزانی داشته‌اند، جهان دیگر را نیز بدو بنمایانند تا بداند کارهای نیک این جهان و نیکوکاری و بدکاری در جهان دیگر چگونه است و نیز درخواست می‌کند راه شناختن بهشت و دوزخ را بدو بنمایانند و بدو نشان دهند که آیا پس از مرگ از زمره رستگاران است و آیا «دینِ» وی او را به بهشت رهنمون می‌شود یا اینکه گناهکار است و «دینِ» وی او را به دوزخ می‌برد. ظاهراً اتفاقات بعدی از زبان کسانی نقل شده است که کرتیر را در این معراج همراهی می‌کرده‌اند مانند فرَوَهر‌ها یا روانهای پارسایان درگذشته. به روایت آنان، کرتیر شهریاری را می‌بیند که بر اسبی نجیب سوار است و درفشی در دست دارد و احتمالاً منظور از او، ایزد بهرام است. بعد سخن از «هم شکل» (یا همزاد روحانی) کرتیر است که همچون شهریاری بر تختی ظاهر می‌شود. سپس زنی از سوی مشرق به پیش می‌آید که به گفته کرتیر وی زنی شریف‌تر از او هرگز ندیده است. این زن‌‌ همان «دین» یا «وجدان دینی» است که به همزاد روحانی کرتیر خوش آمد می‌گوید و هر دو به راه روشنی می‌روند. در این راه به شهریاری برمیخورند که ترازویی در دست دارد. این دومین شهریار یقیناً‌‌ همان رَشْن، ایزد عدالت زردشتی، است که وظیفه او سنجش اعمال مردمان است. آن زن، یعنی «دین»، و همزاد روحانی کرتیر در برابر این شهریار می‌ایستند و بعد هر دو، دست در دست یکدیگر، به راه خود به سوی مشرق ادامه می‌دهند. در آن راه روشن به نزد شهریار دیگری می‌رسند که به احتمال قوی مهر، ایزد عهد و پیمان است. در اینجا راویان دوزخ را، که همچون چاه ژرف و تاریک و بیبُنی است، می‌بینند و می‌ترسند. بر روی این چاه پلی است همچون تیغ تیز. آن زن، یعنی «دین»، و همزاد روحانی کرتیر به سوی آن پل می‌روند و آن پل برای آنان پهن می‌شود. سپس شهریار دیگری به استقبال آنان می‌آید و آنان را از پل می‌گذراند. این چهارمین شهریار احتمالاً‌‌ همان سروش، ایزد نظم و فرمانبرداری است. این ایزدان در منابع دیگر پهلوی نیز به عنوان کسانی که پس از مرگ در داوری روان شرکت دارند، ذکر شده‌اند. در پایان معراج نامه سخن از کاخ‌هایی به میان می‌آید که در آن‌ها شهریارانی بر تخت نشسته‌اند که احتمالاً منظور از آن‌ها طبقات آسمان پیش از رسیدن به بهشت است.

کتیبه کرتیر در سرمشهد (سطر ۵۲ به بعد) با مؤخرهای پایان می‌پذیرد که در آن کرتیر، همانگونه که در کتیبه‌اش در نقش رجب، خواستِ خود را از ایزدان در مورد نشان دادن امور آن جهانی به وی، تکرار می‌کند و از خواننده می‌خواهد که نسبت به ایزدان و خداوندگاران راد و راست باشد و به وجود بهشت و دوزخ یقین داشته باشد و سرانجام به فعالیتهای دینی خود اشاره می‌کند و القاب و عناوین خود را در زمان شاهان مختلف می‌آورد.

«تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، احمد تفضلی، برگ ۹۰ و ۹۱»

نسخه‌ی خطی با پیشینه‌ی هشتصد ساله از زکریای رازی

این نسخه خطی که محمد زکریای رازی، پزشک، فیلسوف و شیمیدان بزرگ ایرانی را در حال معالجه یک بیمار به تصویر کشیده است برگی از ترجمه کتاب وی به لاتین در سده دوازدهم میلادی است. «جراردو دا کرمونا» در سال ۱۱۱۴ میلادی در ایتالیا‌‌زاده شد و پس از سفر به اسپانیا در شهر تولدو به «مدرسه مترجمین تولدو» پیوست، گروهی از دانشمندان اروپایی که به ترجمه آثار کلاسیک یونانی، عبری و عربی در زمینه‌های مختلف از جمله پزشکی و ستاره‌شناسی می‌پرداختند. جراردو آثار بسیاری را از زبان عربی به لاتین ترجمه نمود که از میان آن‌ها می‌توان به آثار محمد زکریای رازی و خوارزمی اشاره نمود. این تصویر پزشک ایرانی را در حال بررسی نمونه ادرار بیمار نمایش می‌دهد.

سنگ‌نگاره شاپور یکم در نقش رجب

این سنگ‌نگاره بزرگ و تاثیر گذار، در سوی چپ است. شاه را سوار بر اسب نشان می‌دهد، وی با بزرگی تصویر خود، برجسته‌تر از دیگر نقش‌ها می‌نماند. شوربختانه چهره‌اش ویران شده است اما جامه‌اش به خوبی پرداخت داده شده و اسبش آراسته به زیورهای بسیار است. بلندپایگان دربارش پست او استاده‌اند. سه مردی که درست پشت سر شاه استاده‌اند، نشانه‌های ویژه‌ای بر کلاه خود دارند. البته از میان آن‌ها، تنها جایگاه یکی را می‌توانیم بازشناسیم، آنی که جلو‌تر از همه ایستاده و بزرگ‌تر نمایش داده شده است و از دیگران بزرگ‌تر است. این خود، ارزشمندی وی را نشان می‌دهد. وی نشان ولیعهد شاپور بر روی‌‌ همان سنگ‌نگاره صخره‌ای فیروزآباد را دارد که پیروزی اردشیر، نخستین شاه ساسانی را بر اردوان پنجم نشان داده است. پس باید پذیرفت که در اینجا نیز با شاپور روبه‌رو هستیم. از این گذشته، خود سنگ‌نبشته در بخش روی سینه اسب و دوباره در پایین صخره، مرد اسب سوار را به روشنی شاپور نامیده است. این سنگ‌نگاره بسیار خام‌دستانه ساخته شده است. حتی اگر باریک‌بینانه نگاه کنیم می‌توانیم سنگ‌نگاره دیگری را ببنیم که در آنجا کنده شده بود. می‌توان حدس زد این سنگ‌نگاره برای اردشیر در نظر گرفته شده بوده و سپس شاپور گرفته و بر روی آن کار کرده است.

«هاید ماری کخ، پرسپولیس، انتشارات پازینه، ۱۳۹۱، برگ ۱۵۷»

«زن و اژدها هر دو پیغمبرند» از فردوسی نیست!

در توجیه انتساب «بیتِ الحاقیِ»

«زن و اژدها هر دو در خاک به

جهان پاک از این هر دو ناپاک به»

به فردوسی، افسانه‌ای ساخته‌اند که فردوسی زنی سلیطه داشت که هم از او می‌ترسید و هم او را دوست می‌داشت. روزی در غیاب زن خود، هنگام قدم زدن در خانه آن بیت را تکرار می‌کرد. وقتی که مصراع اول را تا کلمه «هر دو» خوانده بود چشمش به زنش افتاد که وارد منزل شده بود. از ترس او آخر مصراع را چنین تغییر داد: «زن و اژدها هر دو پیغمبرند».

سجاد آیدنلو، «ابیات الحاقی مشهور به نام فردوسی» در «مجموعه مقالات همایش هزاره شاهنامه»، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۲، برگ ۲۴